جمال الدين محمد الخوانساري
342
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
دروغ مىگويد ، وممكن است كه مراد بيان امتناع شناخت كنه پروردگار باشد واين كه آدمي كنه نفس خود را نمىشناسد پس چگونه كنه پروردگار خود را تواند شناخت ! ؟ 6271 عجبت لمن عرف دواء دائه فلا يطلبه ، وان وجده لم يتداو به . عجب دارم از كسى كه بداند دواى درد خود را پس نجويد آنرا ، واگر يافته باشد آنرا مداوا نكرده باشد بآن . غرض اينست كه چنانكه در دردهاى صوري عجب است كه كسى دواى آنرا داند وتحصيل آن نكند ، يا اين كه داشته باشد ومداوا نكند بآن ، بايد كه در دردهاى معنوي نيز چنين باشد ، پس كسى كه بدرد گناهى گرفتار شده باشد « 1 » وداند كه توبه واستغفار دواى آنست عجب است كه كسب آن نكند ومداواى درد خود بآن نكند ، يا اين كه هر گاه داند كه دواى ضلالت وجهالت أطاعت امام بر حقّ است عجب است كه طلب نكند آنرا واين كه آن در هر زماني كيست وبعد از اين كه دانست اين را أطاعت وفرمانبردارى أو نكند وعلاج درد خود بآن نكند . 6272 عجبت لمن لا يملك اجله كيف يطيل املّه . عجب دارم از كسى كه مالك نيست اجل خود را ، چگونه دراز مىگرداند اميد خود را . يعنى هر گاه آدمي مالك مرگ خود نباشد وآن بدست أو نباشد وهر لحظه احتمال رسيدن آن باشد با وجود اين اميدهاى دراز از براي خود قرار دادن وسعى از براي آنها كردن عجب است . 6273 عجبت لمن يعلم انّ للأعمال جزاء كيف لا يحسن عمله . عجب دارم از كسى كه ميداند كه از براي عملها جزائي هست چگونه نيكو
--> ( 1 ) شارح ( ره ) بخطّ خود در حاشية گفته : « بنا بر اين تمثيل مقصود با لذات ذكر تعجب از امر اوّل است وتعجب دويم بتقريب آن استطرادا مذكور شده ، وبنا بر تمثيل دويم ذكر هر دو تعجب مقصود بالذات است ، منه » ودر نسخ ديگر باضافهء « رحمه اللّه » بعد از « منه . »